خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

بدم آمد …

از شق و رق بودن خودم بدم آمد. از این به ظاهر آپارتمان تمیز و شیک بدم آمد. از اینکه توی زرورق شیک و براق طلایی...

جنوب شهر این روزا …

گاهی وقتا یه سری اتفاقات و لحظه های بد خیلی خوبن. چون باعث میشن حواست بیشتر جمع باشه... امروز وقتی داشتیم میرفتیم شناسایی منطقه ((قوچ...

همت آباد

همت آباد... یا تصویری از بی همتی ما! جایی در حوالی همین شهر. حرف ها دارد هر کدام از این خانه ها قصه ها یی پر از...

عرب آباد یا خراب آباد

داستان‌ زندگی‌شان شاید خیلی با هم فرق نداشته باشد. یک روز که کارد به استخوان خانواده رسیده، بار سفر بسته‌اند؛ شبانه از آن مرز...

در حاشیه تهران

امروز اولین بار بود که من میرفتم واسه دیدن یه چیزایى که تا الان ندیده بودم و شاید بهتر بگم چیزایى که خیلى وقته...

خیرآباد جاسک

اینجا خیر آباد جاسک است ، سرزمینی محروم از این خاک هنوز روز اولی که به خیرآباد رفتیم را به خاطر دارم شهریور سال 1391 زهرا دخترک...

شهربازی کودکان خیرآباد !

ساعت تقریبا 2 بعد از ظهر است که به خیرآباد رسیده ایم. چند گروه می شویم تا شناسایی زودتر صورت گیرد. چند کپر را...

شاهچراغ – بین الحرمین

امروز رفتیم به حوالی شاهچراغ ،خیابان بین الحرمین ... خیابانی که قرار بود روزی شاهچراغ را به برادرش آستانه وصل کند، خیابانی که قرار...

کسی در را باز نمی کند

هر چه در را زدیم کسی در را باز نکرد.مدت هاست کسی دیگر این در و درهای بسیاری دیگر را باز نمی کند. - آقا...