خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

جهان بهتری برای جهان میسازم

می‌گفت ١٣ سالمه ولی جثه نحيفش طور ديگه‌ای نشون می‌داد.از وقتی وارد گاراژ شديم لبخند از روي لباش محو نمی‌شد. داشتيم با كودكان گاراژ صحبت...

خواب بودم، خواب …

سالها شب زنده دار بودم اما خواب بودم امشب می خواهم بیدار بمانم میگویند در شب قدر، عشق از آسمان به زمین می بارد اما امشب ، در...

این خانه ى سرایدارى دخترانش را در کودکى عروس مى کند

عروسان اين خانه چند سالى مدرسه مى روند ، چند سالى كار مى كنند و نان آور خانه مى شوند آن گاه عروس خانه اى...

من را ببخش به خاطر کودکی از دست رفته‌ات

قرار بود به همراه خود بچه‌ها برويم شناسايی خانواده‌هايی كه نياز به كمک دارند . همه‌ از تجربه‌های قبلی‌شان برای هم حرف می‌زدند ....

به نام درمانگر تمام دردها

ما هر روز بين دردهاي كوچك و بزرگ مان درگير تشويش و تضاديم. ما انسان ها براي زخم هايمان چسب زخم ميسازيم كه ديگران...

و من … همه چیز را به یاد آوردم

رمضان كه شد خواستم اين يك دوازدهم سال را مسلماني كنم، عيد فطر نشده تو ماهم شدي؛ تمام روزه هايم باطل شد! آمده بودم كه...

می گویند دلنوشته بنویسم …

میگویند دلنوشته بنویسم. از این ماه. از آن شب. از آن لحظه لحظه ای که با خود، حس های مختلفی در درونم زنده کرد....

همه امیدشان به این است که کسی از در بیاید …

خیلی سخته وقتی وارد خونه میشی، صاحب خانه به چشم معجزه بهت نگاه کنه ، از مشکلات مالی و اینکه صاحب خانه جوابش کرده...

قهرمان چهارده ساله ی خانه !

گفت بیمارم، همسرم هم بیمارِ! متعجب گفتم پس درآمد؟؟؟ گفت میلادم نان بیار خانه است. و من مات ماندم... پسری 14ساله که من کودک میدیدمش نان بیار...