خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

یک میلیون رهن و دویست تومان اجاره

يك ميليون رهن و دويست تومان اجاره ؛ بهاى اتاقى كه مرد ، زن ، كودك در آن زندگى مى گذارند. اتاقى فاقد نور ،...

در شهر چه می گذرد؟

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﺯ ﺷﻨﺎﺳﺎییه. ﻧﻮﺑﺖ ﺳﻬﺮﺍﺑﯿﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﻗﺰﻟﺤﺼﺎﺭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻗﺮﺍﺭ دارد. ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺤﻠﻪ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻭ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﻣﺴﺠﺪ ﺳﻬﺮﺍﺑﯿﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﯾﮑﻪ ﺳﺎﯾﻪ...

شهربازی کودکان خیرآباد !

ساعت تقریبا 2 بعد از ظهر است که به خیرآباد رسیده ایم. چند گروه می شویم تا شناسایی زودتر صورت گیرد. چند کپر را...

به کدام دادگاه عدالت باید رفت؟

به كدامين گناه؟ چطور طره پيشانی دختركان معصوم، بازيچه‌ی هوس مردان می‌شود؟ مردان؟ نه! بازیچه‌ی هوس موجوداتی می‌شود كه مهر و حريم انسانی را به...

داستان هزار خشت و دست های کوچک دخترک

دستهایش بوی خاک می داد و چشمهایش بوی غم، غم خستگی های پایان ناپذیر مادر. به ردیف خشت های ردیف شده که نگاه می...

مراقب موج ها باش، همیشه گم شدن سهمِ …

صدایم می کرد با چشمانش، با نگاهش، بدون قلبی که بتواند دوست بدارد وچشمانی که همیشه گریه مهمانش بود. هنگام خداحافظی درآغوشم کشید و...

می رفتیم و می رفتیم

می رفتیم و می رفتیم اما نمی رسیدیم ... ته حسن آباد را ندیده بودیم ... در کوچه های نیمه ساز و نیمه خراب...

اینجا چهار کپر است و …

ماشین هم توان ادامه دادن را ندارد... آمپر ماشین بالا آمده و ناگزیر کولر را خاموش می کنیم. دمای هوا پنجاه درجه را رد کرده و...

راحله، وارث رحلت انسانیت

شانه ای که هر سوزنش همچون نیزه ای، زخمی بر دستان پررنجت به یادگار گذاشته و زخمی که پژواک درد و ناله بر دهان...