خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

عرب آباد یا خراب آباد

داستان‌ زندگی‌شان شاید خیلی با هم فرق نداشته باشد. یک روز که کارد به استخوان خانواده رسیده، بار سفر بسته‌اند؛ شبانه از آن مرز...

به کجا سفر برم؟

صلاه ظهر بندر و کوچه های تنگ و غربت زده محله‎ی شهناز سمت نگاهمان را به حیاط فراموش خانه ای میبرد که از در...

این ها فقط از اسب افتاده اند و نه از اصل...

امروز اولین بارم بود که با بچه های گروه برای شناسایی خانواده های نیازمند می رفتیم. اگه بخوام رو راست باشم کمی استرس هم...

کاش می شد کودکی کنی

از در خونه اومدیم بیرون که بریم خونه‌ی بعدی برای شناسایی، تو راه با بچه‌ها بازی می‌کردیم و خیلی‌هاشون می‌گفتن عمو بیاین خونه ما...عمو...

همت آباد

همت آباد... یا تصویری از بی همتی ما! جایی در حوالی همین شهر. حرف ها دارد هر کدام از این خانه ها قصه ها یی پر از...

مدرسه مهربانی

وقتی هنوز پشت در ایستادی، به نظر چیزی بیشتر از یک خرابه نیست... اما وقتی رفتی داخل و از یک بچه ۵ ساله مهربانی یاد...

بیا هرطور شده سهم خیابان های این شهر نباشیم

زیبای ناز، رمضان است.بیا تا می‌توانیم روزه‌های تکلیفمان را بی‌سحری بگیریم و دم افطار هم گوش‌هایمان را محکم بگیریم تا صدای اذان، رزقک افطرنایمان...

از خوشی هامون بپرس

همین عصر بود، سرمو بالا کردمو پله‌های بی‌شماری رو دیدم، راه افتادم، نفس‌هام و پله‌ها با هم انگار پیوند عمیقی داشتند، تند و زیاد،...

یک تجربه متفاوت؛ (اولین تجربه شناسایی)

" توی دنیای امروز اینقدر آدمها گرفتار شدن که دیگه نالیدن و شکوه کردن از زندگی و زمانه شده عادت همه " شاید مثل اینکه...