خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

مبادا رنج کودکی را…

در این کوچه گردی ها کوچه به کوچه... قدم به قدم... لحظه به لحظه... باید ذکر و دعا گفت تا مَبادا رنج کودکی را نادیده بگیری... تا مَبادا چشمانت...

تو گویی که رویا بود

برفتم گهی تنگ در کوچه‌ای بدیدم دری باز در گوشه‌ای جهانی بزرگ و فراخ و عظیم جهاندار اما نبد شاهِ چین یلی بود اما بدون سلاح بر و بازوانی...

الهی دعای مرا تو دعا کن

الهی "دردهایی" هست كه با هیچ گوشی نمیتوان گفت... الهی "تلاش‌هایی" هست كه جز به مدد تو ثمر نمی‌بخشد... الهی "گناهانی"هست که کودکیِ کودکانی تاوانش را...

آغوش فقر، درد و اعتیاد

اینجا همان‌جایی است که حتی نمی‌توان در خیال هم یک سرپناه امن یا یک چاردیواری ساده را در آن تصور نمود. دقیقاً همان لحظه که...

بیا و ببین این بهشت سوخته را

بهشت سوخته ز نیلبک بشنیدم پیام باد صبا که ای فسرده بیا با منم به دارِ صفا ز این حصارِ غبارآلودِ پرتنش آشوب همین دیارِ خودی بیخودیِ جانفرسا بیا...

قبل ترها عاشق نبودم..

شهر ری... باقرشهر... کهریزک... قبل تر ها این ها برایم فقط نام ایستگاه های مترو بود قبل تر ها خواب بودم و بیخبر از دور و...

هنوزم یتیما پشت درا منتظرن ….  

شنیده بودیم خانواده ای بیرون شهرک اونطرف امام زاده زندگی میکنند. دفعه قبل که آمدیم ایرین، یه سری به امام زاده زدیم. ولی جایی...

این زخم جنگ چرا خوب نمیشود؟

"بوی جنگ" امروز در کوچه‌هایی قدم گذاشتم که هنوز بوی جنگ از آن به مشام می‌رسید. هنوز هم سنگرهایی وجود داشت که در آن لاله‌هایی رشد...

تو معجزه باش!

مردی را دیدم که بالای بام خانه‌ای در حالی که زانوهایش را به بغل گرفته نشسته و به آسمان زل زده... نمی‌دانم... شاید در دل دعا...