“بوی جنگ”
امروز در کوچه‌هایی قدم گذاشتم که هنوز بوی جنگ از آن به مشام می‌رسید.

هنوز هم سنگرهایی وجود داشت که در آن لاله‌هایی رشد کرده بودند!
سنگرهایی که زمانی پناهگاه رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بود،
حالا پناهگاه کودکانی است که از فقر مطلق به آن پناه آورده‌اند.

در حین قدم زدن در این ویرانه‌ها با کودکی به نام علی آشنا شدم. کودکی که در چشمان معصومش نشانه‌های فقر به‌راحتی قابل‌رؤیت بود.علی ما را نزد خانواده‌اش برد، او در ویرانه‌ای زندگی می‌کرد که هنوز هم دیوارهای آن جای ترکش‌های به‌جامانده از عراقی‌ها در زمان جنگ نمایان بود.
با مادر علی هم‌صحبت شدیم. او در مورد اوضاع نابسامان زندگی، رنج‌ها و سختی‌هایی که متحمل شده بود؛ لب به سخن گشود. از شرایط همسرش که دچار بیماری صرع بود تا علاقه‌اش به خیاطی.
از دیدگاه من علی و خانواده‌اش هنوز در شرایط جنگی زندگی می‌کنند و حتی از کمترین حقوق اجتماعی برخوردار نیستند.

و پرسش آخری که ذهن مرا درگیر کرده بود آیا به‌راستی جنگ در خرمشهر تمام شده است!؟

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here