از یه راه دالان مانند، وارد حیاط ِخانه شدیم …
در ِخانه با شیشه‌های شکسته و درزگیری با مقوا نظرمان را جلب کرد که همان لحظه اعضای خانه سرمای زمستان تبریز با آن وضع را غیرقابل‌تحمل توضیح می‌دادند برایمان …
سرپرست خانواده می‌گوید هرز گاهی کارتون فروشی می‌کند که به‌اضافه یارانه ناچیز، زندگی را می‌چرخاند.
از بی‌خوابی مزمنی گلایه می‌کرد که از ٣ سال پیش به همراه ترک اعتیاد دچار شده بود و با هیچ دارویی درمان نمی‌شود و به گفته خودش سابقه بی‌خوابی ٣ الی ۴ روز هم دارد…
انگار این خانواده هنوز از ضربه اعتیاد پدر، نتوانسته‌اند بلند شوند و در هر بخشی از مشکلات حل‌نشده خانواده، رد پای اعتیاد دیده می‌شود …
مادر خانواده دچار سرطان باسابقه جراحی هست که کماکان درگیرش است…
دختر خانواده به علت تشنّج در کودکی و عدم مراجعه به پزشک به دلیل عدم تمکن مالی، دچار عقب‌افتادگی ذهنی به‌طور خفیف شده است که به خاطر این عارضه، در یادگیری دروس مشکل اساسی دارد. بااینکه به مدت کوتاهی هم ‌دوره کاردرمانگری را سپری کرده است اما باز به خاطر هزینه بالای درمان، جلسات را نتوانسته ادامه بدهد.
برادر و خواهرش نظاره‌گر ما هستند که از کجا آمدیم و چه می‌گوییم …