یادت می آید دیشب همین جا با هم بازی کردیم؟ گفتی سال دیگه می ریم مدرسه و کلی چیز تو سرمون بود که بخریم. از کیف و کفش تا پاک کن و تراشی که گفتی شبیه به ماشینه، ازون ماشین گرون ها. باز هم بازی کردیم. آخر شب آندقدر خسته بودیم از بازی توی کوچه و خرابه ها و آنقدر بطری و در پلاستیکی جمع کردیم که حسابی خواب آلود شده بودیم. دم درب خانه تون خداحافظی کردیم و میدونم هر دوتامون زود خوابیدیم. همیشه اینجوری بود دیگه. ما با هم خوابیدیم فقط من چند قدم ازدر خونتون دور بودم . به قدم های من حساب کردیم شد چهل قدم و به قدم های بابا ٢٠ تا. یادته چقدر ذوق کردیم که یاد گرفتیم بلاخره بشماریم؟
شادمهر یه صدایی اومد باید بیام واست تعریف کنم آآآآا همه اومدن بیرون. صبح خیلی خیلی زود؛ از اون ساعت ها که منو تو رو هرکاری کنن بیدار نمی شدیم.
دیدم همه مردم می دوند به سمت خانه شما. اما پیش خودم گفتم صدا از منزل همسایه تونه. شقایق اینارو میگم. همون دختر کوچیکه که بعضی وقتا تو کوچه میومد باهامون بازی میکرد آخر هم قهر میکرد.
دویدم که بیام برات تعریف کنم اما….
دیدی حدسم درست بود وااای خونه شقایق اینا خراب شدهههه. خدارو شکر که خونه ی شم…….
مگه خونه ی کنار شقایق اینا، خونه ی شما نیست؟ من بلدم دیگه با هم بودیم همیشه یا من پیش تو بودم یا تو پیش من. این یعنی…..
نه! نوچ نه ، تو حتما واسه بار اول زودتر از من بیدار شدی و باز رفتی تو کوچه بازی یا دم مدرسه ای که سال دیگه میریم . ولی چرا هرچی میگردم نیستی؟ پیدات نمیکنم پس تو کج…..
این که تو بغل اون مرد لباس قرمزست تویی؟ شادمهر این خودتی؟ تو هنوز خوابیدی تنبل خان؟ الان میام بیدارت می کنم …..
شادمهر اینا نمی گذارن هرچی داد می زنم گاز می گیرم اجازه نمی دن نزدیکت بشم… پاشو بگو من بهترین دوستتم وگرنه قهر می کنم. نمی گذارن بیام سمتت. بهشون گفتم خوب خودتون بیدارش کنید اما نکردن. بیدار نشدی!
چرا تورو خواب آلود میزارن تو یه کیسه؟ اصلا چرا شبیه دیشب نیستی؟ قیافت یجوری شده عوض شده!
شقایق چرا این شکلیه؟ چرا اونم میزارن تو کیسه خب منم بگذارن باهاتون بیام اصلا!
شادمهر یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ شادمهر …. من …. یک کمی ترسیدم. الان که فهمیدم تو گلوم یه چیزیه هرچی مامان آب بهم داد پایین نرفت.
شادمهر بیا من خیلی ترسیدم! …..