فریادی در گلویم مانده، بی صدا، خاموش، درست مثل چشمان رنج‌دیده‌اش.

فریادی در گلویم مانده و تمامش از دردی‌ است که تماشا می‌کنم. شش ساله است و به قوانین هر جای زمین کودک. معتاد است و به قانونی هر جای زمین …

فریادی در گلویم مانده که عاجز است از دوختن دو کلمه به هم که بیگا‌نه‌اند. کودک، اعتیاد….

===========================

دردنامه یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، تهران، منطقه ۱۹، کوره دولت‌خواه، ۱۳۹۶

 

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.