رفتیم سمت در. خواب بود. تا صدامونو شنید، فوری بلند شد. با اینکه نمی‌تونست درست بشینه، اما با گشاده‌رویی ازمون استقبال کرد، تا چند دقیقه‌ای هم‌صحبتش بشیم.

بعد از فوت پدر ومادرش و به خاطر تنهایی، از اصفهان اومده بود تهران. معلولیتش فقط جسمی بود.

دلش بزرگ بود، خیلی بزرگ. آنقدر قشنگ حرف می‌زد که باورم نمی‌شد بیسواد باشه.

دلش می‌خواست بره سر کار. با اینکه نمی‌تونست درست راه بره و حرکت کنه، اما می‌خواست کار کنه.

چقدر مرد بود …

===========================

دردنامه یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، تهران، شهرری، بهشتی، ۱۳۹۶

 

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here