گویند زمانی پیامبر بر دستان کارگر سالخورده‌ای بوسه زد و وعده داد که آتش دوزخ بر دستان او حرام است،
زیرا کار و تلاش سخت دستانش را زبر و خشن ساخته بود…

در عجبم که امروز
این دست‌ها متعلق به کودکی است در شهر من
که اگرچه از آتش دوزخ مبراست، اما از آتش غفلت من سوخته و زبر و خشن گشته…

دستانی که بازی‌های کودکانه را از یاد برده…

شرم باد بر دستان من آن هنگام که زبری آن را تاب نیاورد…
وای بر من اگر دستانت مرا از غفلت نرهاند…

———————————————————————————————————-
دلنوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق ۱۳۹۶ – سرخس- کوره رضویه

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here