همیشه زمان هایی می رسد که انسان باید بایستد و مُهر پایانی بر یک عادت ناپسند و یک خُلق به دور از شرافت در جامعه خود بگذارد. روزهای سیاه کودکانی که زباله های شهر ما را تفکیک می کنند، باید تمام شود.
امروز همه کسانی که که دین و آیین و تمدن ایرانی – اسلامی خود را محترم می شمارند، لازم است برخیزند و حرمت لگدمال شده کودکان را به یاد آورند و خطوط قرمزی برای امروز و فردای مرز و بومشان قائل شوند. خطوط قرمزی که فرورفتن اندام کوچک کودکان و فرو بردن دستهایشان را در پسماندهای شهری، اکیدا و قویا و با تمام ابزار ممکن منع می کند.

آتش گلستان نشده…

زمستان ۹۵ ، درست در ساعتِ نحسی که پوست و گوشت “احد” و “صمد”، این دو نام خدا ، دو کودک زیبای این جهانِ مجنون، زنده زنده در آتش، مذاب می شد و بند از بندشان می‌گسست، جامعه ما هنوز در خواب بود… و مطابق عادتِ دیرینه اش، پس از هیاهویی چند روزه از پس مرگ مظلومانه این دو طفل، دوباره در خواب شد. خوابی که گریبان همه کس را به آنی در این دیار می گیرد؛ خوابی که بر چشمان مسئولین و شهروندان – تک تک ما- ، به یک اندازه و در یک زمان، مستولی می شود.
خوابی سنگین که بوی قرن می دهد، و هر روز برای غلبه بر آن، حیلت و مکری خدایی لازم می آید. نیرنگی به ابلیسِ جهل و بی مسئولیتی!
برای آن که درد احد و صمد فراموشمان نشود، در دهمین سال برگزاریِ آیین «کعبه کریمان» – طرحی برای برآوردنِ آرزوهای کودکان مناطق حاشیه‌نشین – در ایام منتهی به میلاد مولود کعبه، به سراغ کودکانی رفتیم که در زباله های شهر ما، روزگار می گذرانند و چیزهایی دیده و شنیده ایم که سکوت را بر ما حرام و نظاره‌ کردن و عبور را برایمان ناممکن ساخته است. آرزوهای کودکانِ زباله‌گردِ شهرمان، پرده از روایتی غریب برمیداشت؛ روایتِ عادتِ ما به زجر کودکان، عادتِ ما به این که کودکان خردسالِ تنهامانده و نوجوانانِ آواره و بی پناه، در غیابِ مسئولین و شهروندان، مسئولیتِ تفکیکِ میلیونها تُن زباله‌های این شهر را در وخیم‌ترین و غیرانسانی‌ترین شرایط، بر دوش های کوچک و بی توان خود نهاده اند!
پدیده نامبارک و شنیعِ زباله گردی توسط کودکان، به قدری وسیع و پردامنه است و شوربختانه و در نهایت حیرت، آن قدر در برابر انظار و افکار عمومی به مسئله‌ای ساده و پیش‌پا افتاده بدل شده است که ناگزیر آمدیم در مهمترین و قدیمی‌ترین آیین جمعیت امام علی(ع) به نام ” کوچه‌گردان عاشق” که نزدیک دو دهه از عمر آن می گذرد، تنها به بیان یکی از شاخص‌ترین مصائب زندگی این مظلوم‌ترین و مغفول‌ترین قشر اجتماعمان اکتفا کنیم و از همین منظر و با تأکید بر آفاتِ دهشتناک همین یک قلم، پایان دادن هر چه سریعتر به زباله‌گردی اطفال در شهرهای مختلف کشورمان را مطالبه کنیم. ضرورتِ حیاتیِ این امر از یک‌سو و وجود راهکارهای قابل حصول و در دسترس برای حل ریشه‌ای این معضل از سوی دیگر، جمعیت دانشجویی و مردمیِ امام علی(ع) را بر آن داشت که برای نخستین بار، مطالبه خود را به شکل زمان‌دار مطرح نماید که در ادامه مطلب، به این محدودیت زمانیِ تعیین شده، اشاره خواهد شد.

به کدامین گناه…

همزیستی نامسالمت‌آمیز با موش‌ها، تنها یکی از وجوه مخوفِ مرتبط با دملِ چرکینِ زباله‌گردیِ اطفال است که امروز بر پوستِ ایرانمان جا خوش کرده است. در فقدانِ همیشگیِ آمار صحیح و کاربردی و ابهامِ دل‌انگیزی که گویا به ذائقه پنهان‌کار فرهنگِ عرفیِ ما خوش می‌آید، به شناسایی های طرح “کعبه کریمان” و پس از آن، طرح “کوچه گردان عاشق” تکیه می‌کنیم که اگر چه متقن و قطعی است، اما بنا بر وسعِ یک جمع تماما داوطلب و عمدتا دانشجویی، محدود است و طبیعتا کثرت و گستردگی بی‌اندازه موضوع را به خوبی نمایان نمی سازد. لیکن با تمام این اوصاف، در ۱۰۳ مرکز بازیافت و یا دپوی زباله، که اعضای جمعیت توانستند به آنها ورود کنند، در مجموع با ۷۵۸ کودک مواجه شدند. کودکانی محروم از تحصیل که صبح تا پاسی از شب، روزانه بالغ بر ۱۱ ساعت و بیشتر ، در سطل های آشغال شهرهای ما غرق می شوند تا لقمه نانی برای خود و خانواده‌های فقیرشان فراهم کنند. مراکز شناسایی شده، در استان های تهران (تهران، شهریار، اسلامشهر، قرچک، ورامین، پاکدشت،رباط کریم، سرآسیاب، شهر قدس)، البرز، کرمان، کرمانشاه، خراسان رضوی، گلستان، یزد و سمنان قرار داشتند.
بیش از ۵۷ درصد کودکان یادشده، در مراکز مدیریت و بازیافتِ پسماند زندگی کرده و ما بقی در خانه به سر می برند. از حدود ۴۳ درصدی که با خانواده زندگی می کنند نیز ۳۸ درصد زباله‌های جمع‌آوری شده را در محل زندگی خود دپو کرده و پس از تفکیک می فروشند و کیست که نداند تجمیع انبوه زباله‌ها در یک محل، لاجرم حضور انواع جانوران موذی به ویژه موش‌ها را به دنبال دارد؟ آیا ما یک روز، حتی یک دقیقه، حضور یک موش را زیر سقف خانه خود تحمل می کنیم؟ پس چگونه صدها موش را در گاراژهای کثیفی که هر کدام اقامتگاهِ ده‌‌ها کودک و نوجوان معصوم است به یادمان نمی آید یا به روی خود نمی‌آوریم، یا اینکه حضور این تعداد پرشمارِ موش و مارمولکها و انواع و اقسام حشرات موذی را به سادگی به عنوان یک واقعیت می‌پذیریم؟! کدام عقل، کدام شرع، کدام شرافت ما را به این انفعال شوم رهنما شده است؟!
شاید پاسخی خاموش در ما هر دم بیشتر جان می گیرد و فساد معرفت و معنا و انسانیت را در ما تداومِ بیشتر می بخشد: اینان تاوانِ ما را می دهند! بالاخره پایین شهری هم باید باشد! فقر در همه جا هست! فقر همیشه بوده…
پاسخ های نابجا و خرافی یک به یک در ذهن ما صف می کشند تا بیشتر غرق شویم و به یاد نیاوریم که روزگاری که فقر را به عنوان واقعیت و طبیعت زندگی پذیرفتیم، هنوز کودکان را به درون سطل های زباله پرت نکرده بودیم و فقر نیز چارچوبی داشت و حد و حدودی و ظرفیتی و غافلیم از این که نه فقط واژه ” فقر ” که هیچ واژه دیگری، این قدر ظرفیت ندارد که بتوان “زباله‌گردی کودکان” را در آن گنجاند! آن هم وقتی از کودکان سرزمین می شنوی که شهرداری ها و مأمورانشان! گاهی ماهانه ۴۰۰ الی ۸۰۰ هزار تومان از کودکان می ستانند تا به آنان مجوز زباله گردی بدهند! ما آدمیان، این دوزخِ مهیب را از برای کودکانمان، با دستان کدام ابلیس بر زمین متجلی کرده ایم؟

خطر در کمین کودکان زباله گرد…

شاید موش‌ها را آنقدر ندیده ایم یا آن قدر کم دیده ایم که تاوان همزیستی و هم‌نشینی با آنها را از یاد برده ایم!
در شناسایی های جمعیت امام علی(ع) در گاراژهای یادشده، صحنه هایی از نتایجِ حضور موشها و مارمولکها دیدیم که تصورشان در ذهنِ خلاق ترین نبوغ های عاصی و سیاه نمی گنجد؛
– صورتهای جویده شده کودکان
– انگشتان قطع شده دست یا پا
– شکم ها و پشت های زخمی و عفونت کرده
– جای جای بدن کودکان، کندگی و خونمردگی و چرکهای ناشی از گزیدگی‌های متعدد
و اما ، بیماری هایی که مردان نیرومند را زمینگیر می کند، تا چه رسد به کودکان :
• تورم بافت قلب و طحال و کبد، کاهش شدید فشار خون و مرگ… نامش طاعون! که اگر ریوی باشد، بسی دردناک تر است!
• دردهای شدید عضلانی، تب و لرز شدید، تیفوس!
• در دو نوع خشک و مرطوب، با ضایعات پوستی شدید و تقریبا غیرقابل بازگشت، ورم سرخرنگ و زخم های وسیع ایجاد می کند… به آن سالک می گویند.
• اسهال خونی همراه با تب بالا… حصبه!
اینها شهیرتر بودند؛ اما فهرستِ صدمات و آسیبهای موش برای کودکانِ فراموش شده گاراژهای تفکیک زباله، هنوز ادامه دارد:
• خونریزی گوارشی، پارگی و سوراخ شدن روده ها، عفونت مغزی و بافت قلب، عفونت کلیه، و خطر مرگ… تب روده‌ای تیفوئید نام این بیماری است که آن را “سالمونلوز” نیز گویند.
• درگیری غدد لنفاوی و درگیری چشمی و آسیب به بینایی… نامش توکسوپلاسموز !
• خون‌ریزی ریوی یا مننژیت… لپتوسپیروز!
نکته تقریبا بدیهی آن است که در اطفال، بیشتر این بیماریها مرگ حتمی به دنبال دارد، مگر اینکه زود تشخیص داده و درمان سریع صورت گیرد.

کیست که کودکان سرزمینمان را یاری کند؟

مروری بر فهرست تبعاتِ مهیب زندگی روزمره در جوارِ موش‌ها، به اندازه ۶۰ ثانیه از زمان ما را نمی گیرد، اما تقریبا تمام زمانِ زندگیِ این کودکان را تباه می کند و همه این ها فقط بخشی از زندگی تلخ کودکان معصومی است که دست بی مسئولیتی و تقدیر دگرساخته‌شان بر این قرار گرفته که در ته‌مانده‌های مردمان شهرها نه فقط امرار معاش که زندگی بگذارند و بگذرانند.
عواملی چون تصادفات دلخراش با ماشین های زباله و ماشین های شخصی، تعرض های وحشیانه و متعدد، تغذیه کاملا آلوده، بهداشتِ زیرصفر، فقدان مدارکی هویتی، محرومیت کامل از تحصیل و مشکلات بی شمار دیگر ، دست به دستِ انفعال مسئولین و تک تک ما شهروندان می دهند تا ریشه حیات این کودکان را بسوزاند و در عنفوانِ کودکی، خاکسترنشینِ بیماری و اعتیاد و مرگشان سازد.
شرم انسانی و تابِ تحمل انسان، آن گاه به نهایت درجه خود می رسد که به خود می آید و می بیند در حالی که ما هر روز از رنج این طفلکان عبور می کنیم، در حالی که هر روز می آییم و می رویم و در حین این که صندلی های ریاست، دم به دم میان مدیران تعویض می شود، آنان که همواره بر جای خود هستند، وفادارترین یارانی که کودکان ما را حتی یک روز تنها نمی گذارند، کسی نیست جز همین موشها ! روی تشک های کثیف به هنگام خواب، درون ظرف های غذا ، به هنگام ناهار مختصر و شامی که اگر باشد می خورند، در اتاقکهای کوچک، در خانه های حلبی … هر جا سر می گردانی، موشها قد افراشته اند و پا پس نمی کشند!
پس اینک زمانی و زمانه ای است که وجدان های بیدار در جامعه ما باید بایستند و مُهر پایانی بزند بر عادتِ ناپسندِ پذیرش زباله گردی کودکان و خُلقِ به دور از شرافتِ سپردن پسماندهای خود به شانه های نحیف کودکان. روزهای سیاه کودکانی که زباله های شهر ما را تفکیک می کنند، باید تمام شود.
صحبتهای مکرر پیرامونِ مکانیزه بودنِ سیستم تفکیک زباله در کلانشهرهایی چون تهران، شوخی تلخ یا به واقع ریشخندی است به انسانیت و فرهنگ دینی ملت ما. دینی که سوره ماعونش به رساترین شکل، کسانی که کودکان یتیم را از خود می رانند، بی دین و بی اعتقاد به روز جرا می شمارد و چه راندنی، زشت تر و پلیدتر و کریه تر از راندن کودکان به درون سطل های زباله و واداشتنشان به زیستن در گندابه ها در مجاورت فوج بزرگی از موشهای گرسنه که ناقل بیماری هایی چنان دهشت آورند؟!

چه کار می توان انجام داد؟

چنان که گفته شد، به علتِ وخامت اوضاع کودکان و احتمال قریب به یقینِ مرگ و میر هزاران کودک زباله گرد تا پایان سال جاری، مطالبه جمعیت امام علی(ع) این بار زمان‌مند است و می باید نهایتا تا پایان سال ۹۷ محقق شود و در این نوبت، این مطالبه، مشمولِ اغماض بیست هزار عضو جمعیت و میلیونها ایرانی در سراسر جهان نخواهد بود. در واقع، امکانِ عقب نشستن و تماشای مرگ این خیل عظیم کودکان را در پسماندهای شهری خود نداریم و زیبنده دیانت اسلام و تمدن ایرانی خود نمی دانیم که دست بر دست تا مرگِ دردناک هزاران هزار کودک بی پناه میهنمان در سکوت کامل همه چیز و همه کس، به تماشا بنشینیم؛ که این با بودنِ ما منافات تام دارد.
مطالبات ما به شرح ذیل است:

جمعیت امام علی(ع) به نمایندگی از تمام دلسوزان وطن ، مطالبه جدی خود را از شوراهای شهرها و شهرستانهای مختلف، شهرداری ها، وزارت بهداشت، بهزیستی و تمام ارگان های مربوطه برای محو تمام و کمالِ پدیده زباله گردی کودکان در اسرع وقت، پی خواهد گرفت. آغاز این حرکت را به ماه مبارک رمضان و نام مردِ عدالت در تمام دوران ها، مولا علی(ع) ، گره می زنیم. او که در بستر خونین شهادت و در واپسین دم حیات، دل به آسودگیِ “فزت و رب الکعبه ” اش نبسته بود و سفارش می کرد: ” خدا را خدا را درباره یتیمان! مباد گاه سیر و گاه گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع گردد ” . شرم باد بر ما اگر سکوت کنیم، در روزگاری که کودکانمان از درون زباله های گاه سیر می شوند و چه بسیار سر گرسنه بر بالین می گذارند و از حقوقشان، چیزی بر جا نمانده است.