خدا خود را با صفاتش معرفی می‌کند. در شرح خلق انس، جن و طبیعت جزئیات به کار برده اما وقتی به خود می‌رسد تنها صفات است که پس از نامش می‌آید. “الرّحمن، الرّحیم، الحفیظ، الجمیل،….”
بشر در هر آیین و مسلکی که باشد تجلی این صفات را درک می‌کند. برای همین است که تمام هستی و آنچه در اوست آیات خداست. جمیل را هرکسی درک می‌کند. یکی در صورت زیبارویی، یکی در سیرت و منش ، یکی در کویر، یکی در جنگل.
لمس این صفات است که خدا را از رگ گردن به ما نزدیکثتر می‌کند. “نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید”
صفات بسیاری بود که در این خانه محقر متجلی بود. دخترکی با موهای مجعد که کاش به جای مونالیزا می‌گذاشتی رو به روی داوینچی تا تصویرش کند که برای یک قرن جمیل معنا شود. صداقت کلام زن که باید به عالم نشانش دهی که اخلاق اگر برای شما مرده است اینجا، در این خانه خرابه، زنی مظهر اخلاق حسنه است. دختری که بعد از طلاق از همسر معتادش دوباره درس را شروع کرده، انگار که قیوم متجلی شده است در قامتش برای بازگشت به زندگی.
من میان آن همه هیاهوی خدایی چه می‌کنم؟ یحتمل باید می‌آمدم تا خدای از یاد رفته‌ام را پیدا کنم.
آری
خدا بود.
خدا آنجا بود. نزدیک تر از رگ گردن به هرکدام از ما.

==============================

دردنامه یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق- سمنان، محله ی لتیار- ۱۳۹۶