برای شروع شناسایی عازم محلات پایین شهر شدیم.

به سمت ویرانه هایی که زمانی سقفی بود بالای سر خانواده ای؛ ولی حالا… مأمن انسان هایی طرد شده
به سمت پل های پایین شهر…
همان هایی که بدون کوچکترین تأملی پشت سر میگذاشتیم.
بی خبر از زندگی های شبانه ای که در آنها جریان داشت.
پایین پل آلونک هایی بود ساخته شده از گونی٬ یکی از آنها به ارتفاع ۰.۵ متر بود که گور را به یاد می آورد.
سرپناه بعدی کمی بزرگتر بود. نزدیکش شدیم.
مردی با تنی نحیف خیره به ما ایستاده بود.
ترسان به سمتمان آمد.
+ خانه ام را آتش نزنید
(گویا بارها نیز به همین خانه گور مانند هم رحم نکرده و آتشش زده بودند)
هم صحبتش شدیم.
از کودکی و اعتیادش گفت…
ازدوستانی که زیر همان پل به دلیل سرما و اعتیاد جان داده بودند…
او هم ۲۶ سال داشت درست هم سن و سال من با این تفاوت که ۱۶ سال آسمان سقف خانه اش بود و زمین فرش زیر پایش…
بین من ۲۶ ساله و او تفاوت ها بود
تفاوتی های که من و امثال من با بالاتر بردن دیوارهایمان و کوتاه کردن شعاع دیدمان ساختیم.
=====================
💢دلنوشته یکی از اعضای جمعیت امام علی (ع) زنجان_شناسایی کوچه گردان عاشق ۱۳۹۶

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here