خاطرات

در چشم هایش ردی جا مانده بود …

از چند نفر که پرس و جو کردیم این خانوم رو معرفى کردند.

زنگ در رو زدیم . دعوتمون کرد داخل. از ٢تا بچه هایش شروع کرد که  در حال اخراج از مدرسه هستند  چون نتوانسته بود شهریه مدرسه رو بپردازد . بعد از قبض گاز و برق و آب گفت که برایش کمر شکن بود پرداختشان . پسر ۴ساله اش گوشه خانه خواب  بود و از شدت گرما خیس عرق شده بود . کار درستی که بتواند مخارجش را تامین کند نداشت و روزگارش با دلشوره میگذراند . از همسرش پرسیدم که گفت ١سالى است که در  زندان است و  راه برگشتى ندارد .

سرش را به زیر انداخت و سکوت کرد …

==================

دردنامه یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق , شهر ری – تهران – ۱۳۹۵

2