مرهمی از جنس انسانیت

0
6

-الو سلام، ما ادرس دقیق منزل شما را می­خوایم

مثل اینکه خجالت می­کشید. بالاخره راضی شد.

هر چه تعریف می­کرد با لبخندی زیبا سری تکان می­داد، عادتش بود.

۲۰سال بود از شهرکرد مهاجر اصفهان بودند، خانه­ای خشتی و گلی و برادری که بعد از فوت پدر به دام اعتیاد افتاده بود.

تا از کارش پرسیدم با ترسی گفت به دروغ به محل کارم گفتم فوق دیپلم دارم تا بتوانم کار کنم گفت حقوقم ۱۵۰هزارتومان است.

می ترسید همین را هم از دست بدهد.

خواهر دیگرش از تعریف اوضاع زندگی ناراحت بود و مادر پیرش با لبخندی مهربان در کنار ما نشست.

دوای دردش انگار تنها  رفع گرسنگی نبود، مرهمی بر دل خسته و گوشهایی برای شنیدن دردها و رنج هایش از جنس انسانیت طلب می کرد.

دردنامه یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، اصفهان، ۱۳۹۵

6