زندگی ش مثل علامت آشغال های بازیافتی

0
5

به محضی که در  رو باز کرد سریع در رو بست.

داشتم تو پیچ و واپیچ سوالای خودم غرق می¬شدم که رفتم سراغ راهنمای آدرس.

آقا این خانوم در رو باز کرد و تا ما رو دید سریع در رو بست…

گفت : خونه¬ای که مرد نداره و چند سال پیش خونه رو ترک کرده. خونه¬ای که مادر و دو تا بچه از صبح تا عصر میرن سراغ بازیافت. میرن بین آشغال¬هایی که من و تو می¬ریزیم. شیشه نوشابه¬هایی که بعضی اوقات اونقدر خوردیم که نصفه میندازیم تو آشغال ها. ظرف¬هایی که یک بار مصرفند و ترسیدیم ظرف بشوریم خسته بشیم ترجیح دادیم یک بار مصرف باشه تا اذیت نشیم. سفره¬های یکبار مصرفی که پر از غذاها و نون¬های نصفه نصفه¬ی جشن ها و مراسم¬های دور همی هست که توش فقط از لباس های فلانی می¬گیم و سود بانکی¬هامون که یه درصد بالا پایین شده…

آره دقیقاً این مادر و بچه¬هاش همون جا کار می¬کنن.

کجای زندگی وایسادی؟

اون مادر از من و تو دلگیره

غصه داره…

خدایا می¬خوام کوچه¬گرد بشم …

دردنامه یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان ,ملیحه احمدی , اصفهان – ۱۳۹۵

7