رنج , زبان مشترک آنها !

0
5

در خانه را که باز کردیم بوی سیگار می آمد، دو زن، پسرک ۱۲ ساله ای رو به تصویر نا واضح تلویزیون و مردی که زیر لحاف خوابیده بود، سرد نبود اما مرد سردش بود.

 پروندهٔ پزشکی قطور و سلولهای  مبهم و پریشان سرطان که در همه جای بدنش پخش شده بودند. بغضم را فرو خوردم و لبخند زدم. ترس من از این بود  که حالا مرد بعد از شیمی درمانی چه می خورد، ولی به جز سیگار برای تسکین دردها و پتو برای مهار شدن سرمایی که خون در رگهایش  را یخ کرده بودند چیزی نداشت . زن و مادربزرگ خانه  گرچه آذری بودند اما رنج زبان مشترک شان بود .

نگاهی به پسرک شان انداختم و در دلم گفتم : میشود من هم کوچه گرد عاشقی باشم ؟! برای آن دو گوی سیاهی که همه جهان است و درون چشمان تو غرق شده است .

دردنامه یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق .اسلامشهر- مینا آباد – ۱۳۹۵

3