خاطرات

دلیل خنده هایشان شویم

چهارمین جایی که برای شناسایی رفتیم.

سه تا بچه قدو نیم قد دنبال هم میدویدن، بازی میکردن و از ته دل میخندیدن.

گوشم‌ به حرفای مادرشون بود که داشت از مصیبت ها میگفت، از اینکه صاحب خونه میخواد بیرونشون کنه و همسرش یه ساله کار نداره.

اما نگاهم به خنده های شیرین اون بچه ها بود.

آرزو‌کردم ‌کاش برگردم و اینبار من دلیلی باشم برای این خنده های زیبا .

======================

دردنامه یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق , بومهن – ۱۳۹۵

4