خانه دوم همان خانه اول بود

0
8

در پی شناسایی ها، به مدرسه ای متروکه رسیدیم که در عین مخروبه بودنش، خانه ی اول شده بود!

دیگر خبری از هیاهوی دانش آموزان پر شور و قبراق در آن خانه ی دوم بچه ها نبود زیرا سرپناهی شده بود برای چهارخانواده دردمند که به داشتن یک یا دو کلاس از آن به عنوان مامن و ماوا بسنده کرده بودند.

یاد سخنی از دکتر شریعتی افتادم که می گفت:برای خوشبخت بودن کافیست نفهمید….

اگر درد دخترکی که به دور از سایه ی پدر،بامادری که از صبح تاغروب در پی جور کردن لقمه ای نان حلال می دود، را بفهمیم…

اگر درد جانبازی که از کنار توپ ۱۱۰ میلیمتری توپخانه ارتش ایران درهشت سال دفاع مقدس، با یک روان و اعصاب پریشان به کانون خانواده برگشته را بفهمیم…

اگر تنها و تنها اگر بفهمیم، دیگر به این آسودگی ها احساس خوشبختی نخواهیم کرد.

درمان درد بی کسی،پیاله ای عشق ناب است.امید داریم که کوچه گردان عاشق بازهم بتوانند غم عزیزانی را که در این گردش عاشقانه همدل و همدردشان میشوند،به مردمان کریم این دیار برسانند و مرهمی بر زخمهای دلشان باشند.

پروردگارم،ای تجلی عشق ازلی،طعم عاشقانه زیستن را به ما بچشان،آمین

====================

دردنامه یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، ابراهیم اباد،کرج، ۱۳۹۵

2