از کوچه که رد می شدیم برای شناسایی،  در بین درها یک در کاملا توجهم را به خودش جلب کرد. نمیدانم خانه است یا دخمه؟ ناخودآگاه ایستادم و در زدم – پسربچه ای حدودا ده ساله  با نگرانی در رو باز کرد و پشت سر اون بچه، مادر رسید، بعد از کلی صحبت و اعتماد سازی با مادر وارد خانه شدیم ولی متاسفانه هیچ شباهتی به خانه نداشت. پدر معتاد در گوشه حیاط مشغول کشیدن مواد با دوستش بود و در و دیوار اونجا ، درد بیچارگی های اون مادر و پسر را فریاد می کرد. پدری که یخچال و حتی در آلومینیومی حمام را برای خرید مواد فروخته بود. قلبم خیلی بدرد آمد . مگر آن مادر و پسر چه گناهی کرده اند که باید در آتش اعتیاد بسوزند و صدای دردشان هم به هیچ جایی نرسد ؟

=====================

دردنامه یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان , اصفهان – ۱۳۹۵

 

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here