خاطرات

بخند، روزی تاریخ تو را فریاد خواهد زد

کتابت را روی دستانت گذاشته بودی ..کتابی که باید خط به خط از تو مینوشت ,از اینکه چقدر لبخندت دنیا را ارام میکند و اگر اشک بریزی….آه میدانی  اشک هایت دنیایی را ویران گر است.

بگذار اینبار از ویرانی ننویسیم…لبخندت را نگهدار تا در دوربین چشمانم نگهش دارم! بگذار درون سیاهی گوی های چشمانت گم شوم …بگذار در گوشه ی صحن لب هایت همانجایی که وقتی میخندی چال میفتد، بال پرواز بگیرم…تو بخند کودک محروم، روزی تاریخ تو را فریاد خواهد کرد…

===================

دردنامه یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، ابراهیم آباد – تهران، ۱۳۹۵

8