کار میکند تا آنها درس بخوانند

0
6

همسایه ها میگفتند تازه به اینجا آمدند و زیاد اطلاعی درباره آنها نداریم.

در که زدیم پسر نوجوانی در را باز کرد. با احترام دعوتمان کرد داخل، پسر فقط ١۴ سالش بود ولی همپای مادرش چرخ زندگی را سالهاست که میچرخاند.

هر روز، حتی روزهای جمعه با مادرش میروند کارخانه پلاستیک سازی.

پرسیدم دوست نداری درس بخوانی؟ گفت، خیلی دوست دارم،  ولی من باید کار کنم که برادرهایم بتوانند به مدرسه بروند.

از صبح تا غروب بدون استراحت کار میکند که برادرهایش مجبور نباشند کار کنند، غروب هم وقتی میرسد خانه حداقل یخچالی وجود ندارد که یک لیوان آب خنک اندکی گوارای وجود خسته اش شود…

دلنوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، روستای ده خیر،شهرری،۱۳۹۵

5