میگفتند تنهاتر از او سراغ نداریم

0
3

همسایه ها گفتند از او تنها تر اینجا سراغ نداریم. داخل که رفتیم هرچه چشم انداختم جز جسمی تکیده و خسته از یک زن که بعدها فهمیدم ٢۶ سال بیشتر ندارد و نوزادی که بعدها فهمیدم کودکی یکساله است چیزی به چشمم نخورد.

 کودک خواب بود و مادر با شانه های افتاده اش بالای سرش نشسته بود و مگس میپراند که راحت بخوابد. می گفت حامله بودم که شوهرم رفت و دیگر نیامد، زن ماهی ٢٠ کیلو کاموای بافته شده را میشکافد از قرار کیلویی هزار تومان، ٢٠ هزار تومان خرجی یکماه زندگی!!

=============================

دلنوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، روستای طالب آباد، شهرری ،۱۳۹۵

4