شربت تلخ رنج هایت

0
5

از لای در نگاه کردم جز کوهی از سبزی چیزی معلوم نبود. خانم جوانی بیرون آمد و با اصرار ما را به داخل خانه برد. روزی ۴٠ کیلو سبزی در ازای مبلغ ناچیزی پاک و دسته می کند تا بچه ها متوجه بیکاری پدرشان نشوند .

شوهرش سالهاست دیسک کمر دارد و نمیتواند کار کند.

 همانطور که سفره ی دلش را باز کرده بود و دردودل میکرد برایمان شربت نعنا آورد، هنر دست خودش بود. عجب طعم نابی داشت اما نگاه کردن به رنج های ناتمامش کاممان را تلخ کرد…

=================================

دلنوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، روستای ده خیر، شهرری،۱۳۹۵

5