آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

خانه ای که خانه نبود …

به خانه ای رسیدیم که تمام وسایلش عاریه بودیم، خانه ای که وقتی مرد غیرتمندش از سرگذشتش می گفت بغض در گلویش شکست و رو برگرداند تا ما اشکهایش را نبینیم.خانه ای با وسایل محقر که میزبان سه دختر کوچک و پدر و مادرش بود .

 خانه ای که حمام نداشت و ساکنانش برای حمام کردن مجبور بودند در آفتاب حیاط آب گرم کنند و در همان حیاط خود را شستشو دهند.

خانه ای که مرد خانه گاهی مجبور بود حتی نان را نسیه از نانوایی بگیرد.تعریف می کردکه گاهی کار هست و تازه زمانی هم که کار باشد اولویت با پرداخت اجاره خانه است.

مرد خانه در پایش پلاتین داشت و باید سالها قبل از پا خارجش می کرد اما وقتی که حتی در تهیه نان کودکانت باز مانده ای چه جای این خرج هاست.

===========================

دلنوشته ی یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق ,اسلامشهر – ۱۳۹۵

7