آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

ای کاش کسی به او کمک میکرد!

وقتی رسیدیم، مادربزرگ جلوی درب خانه نشسته بود و با همسایه ها درد و دل میکرد، ما را که دید به صحبتش ادامه داد و به سختی جلوی اشکهایش را میگرفت.

دخترش از همسرش که در زندان بود جدا شده بود، و بیکار و معتاد به شیشه بود. پدربزرگ پس از ازدواج مجدد هفته ای ۱۵ هزار تومان به آنها می داد که البته بیشتر آن را هم دختر با زور و کتک خرج اعتیاد خود میکرد. از طرفی با درخواست تخلیه صاحب خانه، حالا نگران سقف بالای سرشان هم بود.

مادربزرگ  بخاطر اینکه درد و دلهایش باعث ناراحتی ما شد عذرخواهی کرد و گفت: “می خواستم کمی سبک شوم. اما از همه بیشتر نگران نوه ۹ ساله ام هستم که شناسنامه ندارد و مدرسه هم نمی رود، ای کاش کسی به او کمک میکرد.”

دلنوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، کریم آباد، شهرری، ۱۳۹۵

1