آذربایجان شرقی اصفهان البرز بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

ببخشید که ما زباله گردیم!

من و شوهرم اینجا زندگی می کنیم؛ توی همین کانکس.

ببخشید که اذیت شدید تا به خونمون رسیدید.

خیابون ما، کوچه ما،…، حیاط خونه ی ما، همین بیابون طولانیه…ببخشید که جایی تمیز برای پذیرایی از شما نداریم.

راستش رو بخواهید ما ضایعات جمع می کنیم و دیگه به کثیفی عادت کردیم؛

به نداشتن آب عادت کردیم، به نداشتن برق، به نداشتن گاز…

ما به نداشتن همسایه و دوست و آشنا هم عادت کردیم؛

توی این دنیا آب و غذا نمی دونیم چیه؛

یادم میاد قبلا که هنوز ازدواج نکرده بودم، گاهی غذامون نون و پنیر می شد؛ الان همون نون هم گیرمون بیاد،خداروشکر…نون پنیر که غذای شاهانمونه.

(خانواده ها به دامادشون میگن، با لباس سفید دخترمون رو می فرستیم خونت با لباس سفید هم باید از خونت بره!….اما من امروز فهمیدم یه جاهایی هم وجود داره که ما نه دیدیم و نه شنیدیم، اما من بهتون می گم؛ اونجا ها شاید از فرط فقر تو دلشون بگن با لباس زباله جمع کنی میفرستیمش خونت و …)

======================

نوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، اسلامشهر، ۱۳۹۵

4