این بچه ها دل هایی به بزرگی دریا در سینه دارند …

0
4

درمحله های فقیرنشین بچه هایی رو دیدم که با وجود نیازمند بودن خودشان، همسایه هایی که فقیرتر بودن رو به ما معرفی می کردند. واقعا قابل تأمل بود وقتی می دیدم که یک بچه ۱۰ ساله چقدر از درد همسایه اش که چندتا کوچه بالاتر بود، حرف میزنه و به فکرش هست و از خودش میگذره و میگه: خاله توروخدا به اونا کمک کنین. اونا از ما بدتره وضعشان….

دلنوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق , سمنان

دستانش آدمک های گِلی میساخت و با معصومیتش به آنها روح میداد .

می گفت پنج ساله بوده که پدر و مادرش را در جنگ از دست داده است و با خاله و برادرش از افغانستان به ایران گریخته اند. نامش سارا بود و بسیار گرم و مهربان. مادری سی ساله که می گفت تنها دلخوشی اش در این دنیا، دو فرزند کوچک و دو برادر نابینایش بودند. برادرانی که هیچ گاه زیباییها و البته زشتی های دنیا را ندیده بودند اما با تمام وجود لمس کرده بودند و او بود که به زحمت مخارج زندگی آنها را نیز تامین می کرد. هر چه بیشتر با او صحبت می کردیم بیشتر به بزرگی روح پرغرورش پی می بردیم.  با اینکه زندگی اش را به سختی می گذراند و بیماری قلبی آزارش می داد. می گفت فقر و گرسنگی و بیماری آنقدر آزارش نمی دهد که بی سواد ماندن خود و فرزندانش. برای خودش آرزویی نداشت جز اینکه روزی خواندن و نوشتن بیاموزد و مدام می گفت تنها آرزویش در زندگی این است که پنج سالگی دختر کوچکش همانند پنج سالگی او نباشد. دخترک کوچکی که در طول تمام مدت صحبت تیم شناسایی با مادرش,  با گِل های خشتگاه آدمکهای گِلی می ساخت .

=====================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق , کوره های قرچک – ۱۳۹۵

2