زندگی ای که به کما رفته بود

0
3

پسری بامزه در را باز کرد و با لبی خندان از پشت در نگاهمان میکرد. برادر بزرگترش علی را صدا کرد وبعد دعوتمان کردند به داخل خانه.علی و برادرش دو پسر زیبا و خندان یکی ۹ساله و دیگری ۱۳ساله، ۴ سال پیش در تصادف به کما رفته بودند. تصادفی که باعث شده پدرشان از کار افتاده شود و کمر علی بشکند و به دلیل فشاری که به نخاع وارد میشد از کمربند آهنی استفاده میکرد. کمربندی سنگین و بسیار پر آزار که برای یک بچه ی ۱۳ ساله تحمل نا پذیر بود . در حال صحبت بودیم که مادرخانه نفس زنان رسید از سرکار به خانه آمد . نظافت کار یک مطب در همان اطراف بود .

====================

دلنوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق ,نسیم‌شهر.اسلامشهر – ۱۳۹۵

5