پری جوان زرد شد و پژمرد

0
6

اشکی که از سوز داغ فرزند گوشه چشمش جمع می¬شد را یواشکی با گوشه چارقدش پاک می¬کرد و غبار از خاطرات و عکس خاک گرفته دخترش می¬زدود.
پری جوان زرد شد و پژمرد، بضاعتی برای نجات این فرشته ی بیست ساله نبود و آخر به خاکش سپردند. همه¬ی این رنجها بر همت و ژرفای دلشان افزوده و مناعت طبعشان را پرورانده بود. صابرانه و شاکرانه به درگاه آن یگانه¬ی منان چشم داشتند نه به دست زمینیان. یقین داشتند که این دست یاری دهنده فقط و فقط همچنان از سوی آن یگانه دوست به سویشان دراز شده است تا نگذارد دیگر گلی از باغ زندگی شان پرپر شود. چرا که محمدحسین نه ساله از دردی ناشناخته در دل رنج میبرد. از آن سو، برق شادی را می شد در چشمان بی گناه حمیرا دید که نشانگر نور امیدی بود که در دلش تابید، که شاید مجبور نباشد به خاطر نداشتن غنای مالی خانواده، ترک تحصیل کند.
یگانه محبوب من، تو را شاکرم که مرا به راهی گماشته ای که در آن بیشتر آگاه و قدردان داشته هایم و بینای نداشته های دیگران باشم . ای بصیر, ما را در این راه آیینی ثابت قدم دار، باشد که با یاری یگدیگر، باری از دوش و دل هم¬نوعان خود برداریم.

=======================
دلنوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، شهریار – ۱۳۹۵

2