آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

همانی که دیشب جلوی راهش سبز شدی، سلام !

همانی که دیشب جلوی راهش سبز شدی. سلام
شب های رمضان که خواب ندارد. سحری را که خوردم، فکر کردم بهتر است تا وقت اذان کمی با تو حرف بزنم.
راستش میدانی، دیشب، همان وقت که شلوار راسته ی خاکستری ام را چسبیده بودی و خیره به من چشم دوختی، از طعم نگاه های گرم تو ترسیدم.از دست های ظریف تو، رو به مردم این شهر، از تمنای وعده ی نانی که برای حیات داشتی.زیبا میدانی، من تو را، بزرگی ات را در قاب های دلگیر شهر دیده ام.تو را که کودکی ات به التماس نانی در پیاده روهای شهر، فرسوده می شود.من فردای بزرگی ات را در خیابان های جیغ، زنانگی ات را به دست مردمان بی نام و ننگ شهر..

===================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق -آمل- ۱۳۹۵

22