روی شونه هاش کوهِ این زندگی …

0
6

پدر خانواده و فرزندان همگی بی کار و بدون منبع درآمد بودند. پسرها حتی سواد هم نداشتند .
مادر , ستون خانه , مریض و رنجور در خانه ای حلبی و بی هیچ امکانات اولیه ای . نبود گاز پیرمرد را مجبور میکرد هرچند روزیکبار کپسول سنگین گاز را به دوش بگیرد و مسیری طولانی ای ببرد وبا کپسولی سنگین تر باز گردد .
خانواده ای باآدم های فراموش شده که حتی اهالی محل هم از وجودشان بی خبر بودند و تا سراغی از آنها نگیری در یاد هیچ کس نمی آیند . بی هیچ قضاوتی , حق آنها اینهمه رنج نیست .

====================
دلنوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – ۱۳۹۵

2