آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

رنگ از رخم پرید

وارد منزل خانم جوانی شدیم که با چهره دلنشین و مهربانش امید و خوشبینی را در دلم زنده کرده بود که مشکل چندانی ندارند. از بیماری پسر چهارده ساله اش پرسیدیم، گفت خدا را شکر بعد از عملش بهتر است و پس از امتحاناتش در مکانیکی مشغول به کار شده است. گفت همسرش سه سال پیش فوت شده، حالم دگرگون شد.
– پس منبع درآمدتان از کجاست؟
– در خانه وسایل پرده درست می کنم فقط….
– فقط چی؟
– ریه ام سرطانیه، زیاد نمی توانم کار کنم.
رنگ از رخم پرید. صداقت و صفا در حرفها و نگاهش موج میزد. نا امید نبود، نگران هم به نظر نمیرسید. ولی من بدجور نگران پسر ۱۴ ساله اش بودم که از پدر یتیم بود نکند…

===============
دلنوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، شهریار-تهران – ۱۳۹۵

9