آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

حقشان را از این دنیا میخواستند , سلامتی !

یکی از پسر های خانه در دریا غرق شده بود و سالهاست که دیگر در آب ها خوابیده . پسرِ دیگر در اوج جوانی و هیجانِ زندگی , درست در بیست و یک سالگی با سرطان مغز استخوان درگیر میشود و دیری نمیپاید که مغلوب این بیماری از دنیا بار سفر میبندد . داغ این جوان را هنوز در چشم های مادرش میتوان دید . مردِ خانه که یک افغانی ساده بود گهگاهی کنار خیابان میرفت و کفش هایی را واکس میزد که هر روز تمام سرنوشت او را زیر پا میگذارند . زنِ خانه هم مبتلا به سرطان بود و بدون هیچ درآمد و بیمه ای با این بیماریِ سخت, دست و پنجه نرم میکرد . ولی انگار مریضی و مشکلات برایشان ارثی بود . نوه کوچکشان هم قلب زیبا و پاکش سوراخ شده بود تا درد این خانواده از سلامتی تکمیل شود . انگار دنیا را بدهند و لحظه ای سلامت باشند ولی بی فایده بود که نه دنیایی داشتند و نه تنی سالم …

====================
دلنوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – ۱۳۹۵

3