آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

کوچه های سرد تاریخ

با خودم می گویم شاید نیاز است راز شبگردی ها را بدانم؛
راز کوچه های تو در تو ، گویی رازی در میان است که من از آن بی خبرم…
کافیست زمان را بشکافی تاریخ را جست و جو کنی از قرن ها پیش تا به الان .
کوچه های سرد تاریخ شب ها و کوچه گردی ها را خوب یادشان است. با چشمان خود حدیث بندگی را خوب دیده اند و شنفته اند.
تاریخ اکنون چون پیری خسته و خمیده ایستاده در برابر نگاه مان .
و هرشب کنار گوش من آرام و آهسته زمزمه می کند :
مبادا غرق شوی در میان انبوه سوال های بی جواب ذهنت، مبادا گم شوی در بلندای برج ها و کاخ ها، مبادا مغلوب رنگ ها و حرف ها شوی، مبادا گوشت کر شود در همهمه ی وهم آلود اینهمه صدا فراموش کنی صدای زنده ی تاریخ را که هنوز هم غریبانه فریاد می زند : هل من ناصر ینصرنی….
این منم قد کشیده، سرو مانند که جواب می گویم : ” من در این دایره با عشق خدا آمده ام ، پای من منتظر است نیمه شب در دل تاریکیها قرص نان برگیرم و مرا او ببرد به در خانه ی آنهایی که در این جور زمان یکدگر را دارند…
خوب تر از همه حس مرا می فهمند و همان ها که سنگ می انداختند پیش پای انسان بودنم و بلند بلند می خندیدند همگی در خوابند…. ”
و من همچنان ادامه می دهم تا بیشتر راز کوچه گردی های عاشقانه را پیدا کنم و یادم نشود قرار همیشگی من و دلم در کوچه گردان عاشق….

======================

نوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، مشهد، ۱۶/۳/۹۵

10