کوچه های سرد تاریخ

0
6

با خودم می گویم شاید نیاز است راز شبگردی ها را بدانم؛
راز کوچه های تو در تو ، گویی رازی در میان است که من از آن بی خبرم…
کافیست زمان را بشکافی تاریخ را جست و جو کنی از قرن ها پیش تا به الان .
کوچه های سرد تاریخ شب ها و کوچه گردی ها را خوب یادشان است. با چشمان خود حدیث بندگی را خوب دیده اند و شنفته اند.
تاریخ اکنون چون پیری خسته و خمیده ایستاده در برابر نگاه مان .
و هرشب کنار گوش من آرام و آهسته زمزمه می کند :
مبادا غرق شوی در میان انبوه سوال های بی جواب ذهنت، مبادا گم شوی در بلندای برج ها و کاخ ها، مبادا مغلوب رنگ ها و حرف ها شوی، مبادا گوشت کر شود در همهمه ی وهم آلود اینهمه صدا فراموش کنی صدای زنده ی تاریخ را که هنوز هم غریبانه فریاد می زند : هل من ناصر ینصرنی….
این منم قد کشیده، سرو مانند که جواب می گویم : ” من در این دایره با عشق خدا آمده ام ، پای من منتظر است نیمه شب در دل تاریکیها قرص نان برگیرم و مرا او ببرد به در خانه ی آنهایی که در این جور زمان یکدگر را دارند…
خوب تر از همه حس مرا می فهمند و همان ها که سنگ می انداختند پیش پای انسان بودنم و بلند بلند می خندیدند همگی در خوابند…. ”
و من همچنان ادامه می دهم تا بیشتر راز کوچه گردی های عاشقانه را پیدا کنم و یادم نشود قرار همیشگی من و دلم در کوچه گردان عاشق….

======================

نوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، مشهد، ۱۶/۳/۹۵

10