آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

چه زیباست نگاه آن کودک !!

از کدام گرفتاری کودک مهاجر بگویم؟ از هراس همیشگی روبرو شدن با هر بیگانه‌ای که نکند او ماموری باشد، یا از نداشتن برگه هویتی که نشان دهد دست کم این کودک چندساله است یا از ده‌ها گرفتاری دیگر که تنها و تنها یک دلیل دارد: فرار از چنگال نا امنی و فقر و پناهندگی به امید زندگی در کشوری با ثبات.
زمانی که وارد خانه‌های کودکان مهاجر می‌شوی، بر چهره تمام اعضای خانواده غبار اندوهی عمیق می‌بینی که پیش از آن مشاهده نکرده بودی، اندوه زندگی غریبانه و اندوه مهمان ناخوانده بودن. شاید پدر و مادرهای این کودکان، معنای بی‌احترامی، بی‌اعتنایی و توهین‌های مکرر میزبانانشان را درک کنند اما برای کودکی که در خانه میزبانش به دنیا آمده و وجودش در سرزمینی جدید ریشه دوانده، درک این سطح از «مهمان‌گریزی» ناممکن است.
کودکی را تصور کن که همواره نگران است نکند پدرش این بار که به امید یافتن کاری ‍ از خانه خارج می‌شود، بازهم گرفتار شده و به مرزها بازگردانده می‌شود یا چشم انتظار مادرش را می‌کشد که شاید بازهم از محل دریافت اوراق اقامت، با دست خالی و دلی پر بازگردد و یا درانتظار برادرش مانده که با کمترین حقوق و سخت‌ترین کار، چه آسیبی دیده و چگونه باید بی هیچ حمایتی درمان شود. همه و همه این‌ها تنها گوشه‌ای است از آنچه بر کودک مهاجر – افزون بر همتایان ایرانی خود- تحمیل می‌شود.

اما چه زیباست نگاه پرشعف کودکی که در گوشه‌ای از خانه ایستاده و شاید برای اولین بار می‌بیند افرادی به خانه‌اش آمده‌اند که حالی از آنها بپرسند و نیازهایشان را آگاه شوند. و زیباتر حس خوبی است که در این لحظه آفریده می‌شود؛ حس مقدس دگرخواهی و امدادرسانی بی قید و شرط.

نوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، مشهد، ۱۶/۳/۹۵

12