پشت دیوارهای آجری …

0
5

وارد محله که می شوی، چیز عجیبی نمیبینی، بنظرت همه چی خوب و آرومه، خونه ها و کوچه ها، خیلی غریب بنظر نمییان، بافت شهری داره محله، خیلی شبیه حاشیه هایی ک دیدی و یا شاید تو ذهنت داری نیس،
یه چندتا آدرس داریم، میریم سراغشون ، نیستن، هیچ کدوم… احتمالا تغییر مکان دادن، مستاصل میشیم، محله ی بسته ای، و راحت نمیتونی کار شناسایی انجام بدی، با بچه ها ، تصمیم گرفتیم بریم سوپر مارکتها و ازشون بخواهیم لیست خونواده هایی ک نسیه خرید میکنن و بدهند بهمون، حرف جالبی زد یکیشون، گفت خانوم: اونی ک واقعا نیازمنده، صورتش و باسیلی سرخ نگه میداره و نمیذاره وضعیتش رو کسی بفهمه، اونهایی که نسیه برمیدارن، معمولا آشناها هستند و شکر خدا کارو بارشون خوبه…
نا امید نمیشیم و شروع میکنیم به گشتن ، پیاده کوچه ها رو میگشتیم و از محلی ها سوال میپرسیدیم، بالاخره تونستیم با کمک یه خانوم ک محلی بود به چندتا خونه سر بزنیم.
وارد کوچه که میشیم، زنی چند قدم بعد از ما سراسیمه میرسه
نگاه شک داری میکنه ، سلام میکنیم و ازش میخواهیم ک به سوالاتمون جواب بده
با کمی دودلی مارو به خونه دعوت میکنه
داخل میشیم
یه حیاط کوچک ، و بعد اتاقی کوچک، زن ، مادر دو فرزند، دو دختر،: شوهرم زندانه، و من بتنهایی بزرگ میکنم فرزندانم رو. هیچگونه حمایتی از خانواده خود و همسر نمیشه، به خاطر اینکه شوهر در زندانه
به گفته همسایه ها، مرد بخاطر تصادف و پرداخت دیه در زندانه
اما خود زن ، داستان دیگری دارد
مرد بدلیل نبود کار ، به کسب درآمد بزه کارانه روی آورده. به همین دلیل هم دستگیر شده، و حکم ابد خورده…‌
زن بخاطر حفظ آبرو و نگاه سو، حقیقت رو پنهان کرده
زن و دو فرزند آنهم دختر… کارگر بسته بندی با حداقل حقوق و حداقل امکانات..‌.

========================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – البرز – ۱۳۹۵

AL-002