شکستن سکوت ظلم

0
4

گفتند اگر درد را دیدی و سکوت کردی، دیدی و فریاد نزدی، آن وقت است که نقش کمرنگ تو پررنگ تر از هر نقش دیگری می شود که تو خودِ ظلمی!…
پس می نویسم:
جایی خوانده ام وقتی از طوفان گذشتی، این که سالم گذشتی و چطور گذشتی، یا اصلا گذشتی یانه، دیگر اهمیتی ندارد، در واقع آنچه مهم است این است که تو هرگز آن آدم قبل از طوفان نخواهی شد. نمی دانم کی دچار طوفان شدم، از آن گذشته ام یانه؟ مهم هم نیست، وقتی به زنی که پشت سرم جا گذاشته ام نگاه می کنم مبهوت می شوم، نیست شده، پوچ شده، هر تکه اش یک جا مانده…. تکه ای گم شده در راز چشمان مرتضی که این همه شور را با این همه درد یکجا در خود دارد. تکه ای گم شده در صبر مادر، وقتی که از تب بالای فرزند می گوید، از پولی که نیست برای درمان، و هیچکس نیست که بپرسد: مادر مرتضی، این تعویض مداوم خون درد هم دارد؟!
تکه ای در طبقۀ دوم خانه ای بی پدر، با مادری که هر چه می دود سر آخر می رسد به آخرین پولی که میشود پنیری که شکم دخترکانش را سیر کند، و اینها چیزی از عزت نفسش کم نکرده که محکم می گوید: کار که باشد مشکلی ندارم.
تکه ای جا مانده در اتاق سرایداری باغچه ای در قشلاق، زانو به زانوی دخترک ده ساله، گوش سپرده به مادر که گلایه میکند از تعلق نگرفتن سبد کالا، از شناسنامه ای که دخترش ندارد، از دردی که خودش کشیده و با حسرت می گوید دخترم هم درد می کشد، درد یتیمی. و چقدر میهمان نواز است این زن که تا خیالش راحت نمی شود که روزه ایم و عجله داریم، اجازه رفتن نمی دهد.
تکه ای مانده در میان خانواده ای شلوغ با چشمانی که دو دو می زند پی کودک؛ وقتی پدر از روزی که فلج شد می گوید، مادر از بچه هایی که کودکی نمی کنند و دخترکی که در خیال خود به مدرسه می رود.
بیشمار من این روزها گم شده اند. در کوچه پس کوچه های این شهر، وسط طوفان. کسی چه می داند، شاید تمام شود این بلاتکلیفی. شاید هم روزی گذشتم از طوفان، شاید هم روزی گذشتم از طوفان، شاید هم روزی همه تکه هایم را جمع کردم، وقتی تنهایی ساکنین طوفان تمام شود، وقتی مادران این شهر زود پیر نشوند، وقتی هیچ کودکی کودکی اش را به لقمه نانی نفروشد، وقتی باور کردم که براستی مرتضی و امثال مرتضی تکه های واقعی ام هستند نه تمام آن چیزی که در این بیست و چند سال دنبال خود کشانده ام…
شاید هم روزی گذشتم و چه خوب که دیگر آن آدم قبل نخواهم بود.

===========================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – البرز – سراسیاب – ۱۳۹۵

aL-001