شناسایی روز سوم

0
2

روستای نجم آباد از توابع کهریزک
مصاحبه ورودی دانشگاه
نام ؟ …. فاطمه
آدرس؟ … ن،آ
ن،آ ؟ کجا میشه؟اسم یه خیابونه؟ …. نه، یه روستا، همین نزدیک تهران
شغل پدر:… آزاد (پدر از یه دست معلوله و زباله جمع میکنه و به قیمت ناچیز میفروشه)
شغل مادر؟ … مادرم همین عید عمرش رو داد به شما
و الان زیر بار ۴۰ میلیون تومان قرض هستیم. تصادف کرد؟ نه، دو سال بود که سرطان داشت
کارنامت رو بده، معدلت که خوبه، سال اول و دوم ۱۹٫۵، سال سوم هم خوبه ولی افت کردی؟چرا؟
از مادرم مراقبت می کردم.
خوب شیمی رو دوست داری ؟
بله
شهریه دانشگاه دو میلیون تومان میشه
من نمیتونم این پول رو پرداخت کنم
پس نمیتونی ثبت نام کنی
فاطمه قید تحصیل رو میزنه چون اصلا برای تحصیل خودش مجال و فرصتی نمی بینه
آخه میدونی… مشغله زیادی داره،نه از نوع من و تو… جور کردن پول طلبکار ها و قسط خونه ، خرج تحصیل سال بعد برادرزادش، دوا درمون پدرش و..
افسوس،به همین سادگی، آرزوی تحصیل برای همیشه تبدیل به یک خواب ابدی میشه …
برای فاطمه و امثالش نسخه ای پیچیده نشد، اما او نسخه ی شرمساری ما را پیچید …

========================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – تهران – ۱۳۹۵

te-mi-009