آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

هیچ کس صدای دردش را نمی شنید !

نمیدانم کجای این دنیا باید رفت و از اشک های مردی گفت که  تا پای جان برای این مرز و بوم جنگیده بود ولی هیچ کس صدای دردش را نمی شنید .نمیدانم کجای این دنیا باید رفت و از خنده های همسری  گفت که بر تمام این درد ها الهی شکر میگوید.

 خدایا شکر،

 ولی دستان زحمتکشش که خانه های بی درد ها را رفت و روب میکرد پر از زخم و درد بود.

خدایا شکر،

ولی داروهای اعصابش به خاطر مشکلاتش و ظلمی که صاحبخانه ها در پرداخت حق الزحمه اش کرده بود چشمانش را بغضی کرده بود.

نمیدانم باید با کدام کلمات پاسخ مردی را داد که قران را در برابرم گشود و بوسید و گفت که خدای این قرآن برای او هیچ کاری نکرده و او را در میان مشکلاتش تنها گذاشته است.  دستهایش را در جیبش کرد و گفت که تمام زندگی او همین چند تسبیح و انگشتری ست که دستفروشی میکند …  زیر سایه بان خانه ی محقر انها تصویر خنده ی پسر ده ساله شان برایم مبهم بود که بر دردهایشان لبخند میزند و میگوید که همه چیز خوب است و دردی نداریم …

=====================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، هشت متری لوله، قم ۱۷/۳/۹۵

te-es-005