مرد خانه، یک دختر دوازده ساله بود …

0
4

برایش یتیمی واژه آشنایی بود، از همان سال های اول زندگی، از همان زمانی که تنها هم بازی کودکی اش پدر خود را در انفجار انتحاری از دست داد، از همان روزهایی که طالبان به جان مردم کشورش افتاده بود تا همین یک سال پیش که  دیگر یتیمی را با پوست و گوشت و خونش حس کرد برایش واژه آشنایی بود، او حالا در ۱۲ سالگی تنها پناه مادر است، پناه مادری که همسرش در آتش سوخته و با ۵ فرزند راهی کشوری غریب شده، پناه خواهر و بردارانش، پناه مبینا ۱۰ ساله، علیرضا ۸ ساله، محمد ۶ ساله و نرگس ۳ ساله و پناه مادربزرگ پیری که تنها پسرش را از دست داده و حالا از دار دنیا همین چند نفر برایش مانده ، برای خدیجه یتیمی هر چیزی که نداشت در ۱۲ سالگی بزرگش کرد آنقدر بزرگ که حالا  حرف هایش، رفتارش و نگاهش هیچ نشانی از دخترکی ۱۲ ساله ندارد.

=========================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، شهرک مقوا سازی، قم ۱۷/۳/۹۵