آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

خدا، باران، رحمت، اجابت …

کوچه گردان امسال در کوچه های ایلام روایتگر درد بود …
چه مسیرها که رونده نبود مگر با پای دل …
خیابان هایی که ماشین رو نبود، محله هایی که از در و دیوار رنج می بارید و کوچه های تنگی که تنگدستی داشت و دیگر هیچ!
تیرماه ۱۳۹۴ درحالی که گرمای هوا کلافه کننده بود ابرهای بی حاصل بر آسمان شهر سایه انداخته بودند
اما کوچه ها مملو از عشق بیکرانی بودند که بی دریغ به سوی مستمندان روانه شده بود، موجی از سخاوت فطرت های پاکی که بنا داشتند بر سر سفره های خالی مهر و لبخند بنشانند …
من قطره ی کوچکی از این دریا، به رسیدن فکر می کردم
رسیدن به اقیانوسی از محبت که تمامی کودکان سرزمینم را از مهر لبریز کند …
کیسه های آذوقه در دستم سنگینی می کرد
و هوایی که ناجوانمردانه گرم بود …
در همین حین که به اولین منزل رسیدم،یکی از همراهان نهیب زد چه ابرهای بی حاصلی! دریغ از قطره ای باران …!
و من درحالی که کیسه را زمین می گذاشتم، به ناگاه خنکای قطره ای باران دستم را نوازش کرد!
با تعجب نگاه کردم و سکوت!
و این اندیشه که شاید خیالاتی شدم، شاید از هجوم افکار به تلقین باران رسیدم و هزار شاید و اگر دیگر …
اما روز بعدی کوچه گردان درست در مقابل منزل دیگری
همین صحنه به تکرار رسید تا باور کنم نه وهم بوده نه خیال …
تا بدانم خدا حتی با کوچکترین نشانه اش
بندگان خیرخواهش را قرین رحمت می کند.
کیسه ها را که زمین گذاشتم
سبکبال و رها بودم
و مشتی کلمه که در سرم به بزم نشسته بودند:
خدا، باران، رحمت، اجابت …

=======================

نوشته یکی از اعضای تیم کوچه گردان عاشق – ایلام – ۱۳۹۴