مامان، مامان، از امام علی برامون غذا آوردن

0
3

در را که باز کرد تعجب از چهره‌اش کاملاً مشخص بود؛ انگار که انتظار نداشت کسی در خانه‌ ی آن‌ ها را هم بزند؛ به‌ سختی ارتباط برقرار می‌ کرد؛ وقتی‌که کیسه را داخل منزل گذاشتم داد زد: «مامان مامان از امام علی برامون غذا آوردن» حالا دیگر به‌ جای تعجب خوشحالی در نگاهش موج می‌ زد؛ وای بر ما اگر بزرگ‌ترین خوشحالی یک کودک ۵ ساله در سرزمینمان داشتن غذایی برای خوردن باشد، وای بر ما اگر شیعه علی هستیم و از اجتماع خود غافلیم و با تمام قوا در جهل مرکب خود مانده‌ ایم، وای اگر ببینیم و بفهمیم و نادیده بگیریم، وای به حال ما اگر نبینیم و درک نکنیم حال دو کودک یتیم و مادر علیل شان را که سال‌ هاست نگاهشان به در خشک‌ شده است …

=======================

نوشته یکی از اعضای تیم پخش کوچه گردان عاشق – قم – ۱۳۹۴