آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

روزی روزگاری …

روزی روزگاری پر از درد، پر از زجر نگاه همیشه به اسمون خدا کجایی چرا اینهمه درد برای منه نابینایی؟ یه طرف دکترا نا امید از همه جا حتی دیگه به زنده موندنم. او که تا چند روز دیگر بیشتر زنده نخواهد ماند؛ گریه های بی امان مادرم، پدرم و خواهرو برادرهاییم. او هیچی نمیدید و نمیشنید. به کما رفته بود، ۱۳روز همه انتظار مردنشو میکشیدن اما در اوج نا امیدی همه با یک معجزه وی به هوش می آیید. با هزار نذر و نیاز به آغوش پر مهر خانواده بر می گردد و چشم انتظار روزی می نشیند با هزار و یک آرزو که چشمهایش را عمل کند. با توکل به خدا چشماشو عمل میکنه و بینایش را بعد از ۱۹ سال نابینایی بدست میاورد و تصمیم میگیرد تا به افراد نیازمند کمک کنه تا دیگر زجری را که خودش تجربه کرده دیگری تجربه نکنه.

خدایا خدایا شکرت به من قدرت تصمیم گیری درست را بده تا مبادا خانواده ای از قلم بیفتد و بشم مثل اون آدمهایی که فقط قول و وعده میدن، خدایا کمکم کن تا با قدرت تمام و با امید بگم خدای تو وجودمه که داره کمکم میکنه تا بچه ها رو با عشق به آغوش بگیرم.  آمین

=======================

دلنوشته یک کوچه گرد عاشق – قم – ۱۳۹۴