خدا روزی ما رو هم می رسونه

0
6

پیرزن ۸۵ ساله ای است که گوش‌هایش به حدی سنگین است که ارتباط برقرار کردن با او کار بسیار مشکلی است؛ وقتی‌که وارد خانه‌اش شدیم قرآن می‌خواند؛ خواندن که نه به صفحاتش خیره شده بود و صلوات می‌فرستاد آخر او که سواد نداشت؛ زنی که تنها فرزند و شوهرش را در جنگ طالبان از دست‌داده و تنها پناهش را ایران یافته بود و حالا ساکن خانه‌ای است که مصالحش نه سنگ و تیرآهن و آجر بلکه تکه‌ای حلب چند در چوبی و کمی کاه‌گل است؛ چند بار سقف خانه‌ی این پیرزن تنهای ۸۵ ساله بر سرش آوار شده است خدا می‌داند، محله‌ای در دل بیابان که از کمترین وسایل رفاهی برخوردار نیست؛ او تا حالا دکتر نرفته است ولی ورم پاها و دست‌هایش نشانه‌هایی از رماتیسم است؛ وقتی‌که با هزار دردسر از او پرسیدم که خرجت را جوری درمی‌آوری با لهجه‌ای که به‌سختی منظورش را متوجه می‌شدم گفت: “خدا روزی ما رو هم می رسونه مردمان ایران دل‌رحم‌اند کمکمان می‌کنند” اینجا در شهر من زنی زندگی می‌کند که حتی با گوش‌ها سنگینش روایت مهربانی و دل‌رحمی ایرانیان را شنیده است؛ حالا وقت اثبات این روایت هاست …

========================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – قم – ۱۳۹۴