آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

باید بود … باید دید …

چه کسی میداند که خدا بر سر سفره ى افطارى حاجى بود ، یا در ویرانه ى پیرزنی که ازدیدن کیسه ای  ناچیز ، چانه اش مى لرزید و زبانش بند آمده بود!
چه سخت بود امتحان آن شب … هردری که باز می شد ، با صورتی رنجور و شکسته قاب شده بود که انگار هزاران حرف ناگفته به زبان روزه دارش چسبیده است!
شب بود و ، من بودم و ، بوسه هاى پر آب و پر محبتى که به قول بقال محلمان ، دشت آن شبم بود!
و برکتِ شب قدرم..!

چگونه دردشان را درک کنیم ؟!
باچه زبانی رنجشان رابنویسیم ؟! زبان و قلم قاصر است از بیان آنها…
باید بود…
باید دید…

======================

نوشته یکی از اعضای تیم پخش کوچه گردان عاشق – ایلام – ۱۳۹۴