جرات نکردیم به آینده شان فکر کنیم

0
4

همسرش رفته است،اما خانه اش بی نهایت تمیز است، فرزندش ۱۸ ماهه است،پستانک می خورد. تا ما را می بیند شروع می کند با موبایل های ما الو کردن! مریم را ندیدیم اما میدانم که دبیرستانی است، میدانم که دنیای دختر دبیرستانی ها چقدر رنگی است،چقدر دنیای ۱۶ سالگی سخت است وقتی مادرت مجبور باشد چند روز در هفته برود تهران برای کار کردن در خانه ها ، و حالا این وسط مرد کوچک خانه میلاد ۱۴ ساله است!

به میلاد گفتم حواست باشد که مرد خانه تویی،که نباید توی کوچه ها ول بگردی که این خانه مرد می خواهد حالا که می گویند پدرت ول کرده رفته کرده و زن گرفته!

یارانه میگرفتد، مادر دادگاه رفته بود و یارانه خودشان را از پدر جدا کرده بود،خانه مال یک حاجی بود که به رایگان نشسته بودند،و معلوم نیست تا کی اجازه می دهد بشینند ، در واقع هیچ آینده ای معلوم نیست….

========================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – اسلامشهر– ۱۳۹۴