فرصت اندک است

0
4

قدم به قدم پامیگذاریم درکوچه ها در جستجوی آنچه که دلیل بودن ما بوده است،آگاهی و ترویج آن و پذیرفتن مسئولیتش…
در ته کوچه بن بستی خانه ای است که صاحبش نه بهتر بگویم مهمانش!در چنگال دو سرطان اسیر است.زنی که نماد ایستادگی است اما اگر پایی برای پایداری برایش بماند…!
سرطانی که در خونش روز به روز پیش روی میکند و هر آنچه را با کارگری برای آینده فرزندش جمع کرده بلعیده و اکنون محتاج یک لقمه تا فرزندش گرسنه نماند…زنی که بعد از این جنگ نابرابر دیگر رمقی برایش نمانده و یکه و تنها چشم به راه مرگ یا جوانمردی …و ناظر سرطان دوم زندگیش،که نه تنها او بلکه کودکش را نیز تهدید میکند…بیماری اعتیاد که مرد خانواده را تبدیل به یک انگل کرده است و سایه اش روی زندگی این زن سرطان دیگری شده است…
چند صباحیست بیماری رخی تازه نشان داده و حس و رمق را از پاهای خسته و دستهای پر احساس مادرانه اش گرفته…
زمینگیر شدن براى او که هیچ ندارد و هیچکس او را نمیشناسد یعنی تمام شدن خود و فرزندش…
در شهر یاران یک یار نمانده یاران…
یک نفر در دریا می سپارد جان
ای یارانی که می توانید کاری کنید!
جان یک انسان و یک خانواده را دست به دست هم می توانیم نجات دهیم.
فرصت اندک است
#کوچه_گردان_عاشق

2