آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

اینجا ایران است، کودک سرزمین من حالت خوب است؟

برای تو و از تو می گویم کودک بی پناه سرزمین من،
خواستم فراموش کنم تا مبادا قطره قطره آرامشی که سالیان سال از پس ندیدن حقیقت جمع کردم به یکباره نقش بر اب شود،
خواستم فراموش کنم تا بادبادک آرزوهایم را، که اندک زمانیست در این آبی بیکران آرام گرفته از دست ندهم،
خواستم فراموش کنم که من مسئول سرنوشت تو هم هستم،
تا خودم را از زیر بار مسئولیت سنگین آینده ات رهایی بخشم و در نهایت خواستم فراموش کنم تا آسوده خاطر باشم
اما حقیقت این است که اگر چه گم کردنت در دل مشغولی های زندگی کار چندان سختی نیست، اما کمکی هم به فراموشی نمی کند.
ببخش مرا به خاطر تمام روزها و شب هایی که می توانستم به سهم خودم هرچند اندک، طعم تلخ زندگی را برایت کمی شیرین کنم.
مرا به خاطر تمام خودخواهی ها و بی خیالی های گذشته ام ببخش
می خواهم جبران کنم …
می خواهم رویاهایم را به رویاهایت گره بزنم …
می خواهم فقط برای چند لحظه در هوایت پرسه بزنم و از دریچه ی نگاه تو به زندگی بنگرم …
کوله بار رویاهایت را بردار با من به کوچه باغ خیالات بیا،
می خواهیم باهم رویا ببافیم.
رویایی که به یقین به حقیقت خواهد پیوست.

========================

نوشته یکی از اعضای داوطلب جمعیت امام علی – گرگان – ۱۳۹۴

1