لبیک گفتیم به اینکه باشیم

0
5

شب قدر امسال پر بود از حس خاص ،پر بود از عشق … پر بود از بی قراری … مراسم کوچه گردان کرج … شب ضربت خوردن مردترین مرد دنیا … دست به دست هم دادیم ،پیمان بستیم که باشیم، با تمام وجود باشیم در کنار کودکان جانمان، در کنار مادران و پدران دردمند سرزمینمان، نه شاید باید بگم پیمان بستیم که در کنار خودمان باشیم … که دوباره گم نشیم تو تمام مشغله ها و غرق نشیم تو نبودن ها … لبیک گفتیم ..لبیک اللهم لبیک،لبیک لا شریک لک لبیک … لحظه ای چشمانم را بستم … حج سال ۸۶ ..همین حس بود انگار، اشکم جاری شد. مهم نبود انگار دیده شدن اشک هام .قدم گذاشتیم به کوچه ها … همراهم بهترین ها بودن که کنارشان غرق بودم در آرامش ،نمی ترسیدم از قضاوت اعتقاداتم اشک و لبخندم واقعی ترین بود … در هر خونه که زده می شد ،کیسه ای که به دستان هر خانواده ای سپرده می شد…اشک شوقی که به چشمان خانواده می نشست ..من و ما غرق میشدیم تو یه حس ناب … بعد کوچه گردی وقت نیایش بود به خانه ی سوخته ای رفتیم، سوخته در آتش یا اعتیاد نمی دانم … دعای معراج خواندیم ، دعا کردیم برای پاکی مرد خانواده هم قدم شدیم برای شروع راه … نماز خواندیم برای رسیدن به آرزوهایمان، برای پایان تاریکی و شروع نور … برای آغاز من و ما … .

========================

نوشته یکی از اعضای تیم پخش کوچه گردان عاشق – کرج – ۱۳۹۴

7